• 200 عکس پروفایل
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110



    

    سیفون

    :: سیفون
    ما راهنمایی که بودیم یه معلم داشتیم این آموزش دف و سنتور هم میداد بنده خدا می گفت:یه روز عصر رفتم خونه یکی از این شاگردای باکلاسم حالا ظهرشم تا خرطناغ خورده بودم وسط کلاس بودم که یهو آلارم داااااااد… با یه شرایط دردناکی ازش پرسیدم دستشویی تون کجاس اونم راهنماییم کرد در دستشویی شونو که وا کردم انگار کل دنیا رو سرم خراب شد آخه چرا؟ تهاجم فرهنگی آخه دیگه تا کجا؟(دستشویی شون فرنگی بود)حالا ما هم که آزاد کار!!!!کار ما که تموم شد برگشتم نگاه کردم دیدم یهو مخم علیه رودم اعلان جنگ داد این دیگه از کجای تو دراومده بی مروت!!!حالا هرچی هی سیفونو می کشیدیم کصافط تکون نمی خورد برگشتم یکم فک کردم
    دیدم چاره ای ندارم!این تنها راه بود آبروم پیش شاگردم میرفت آخه!آستینامو زدم بالا چشامو بستم چرخیدم و……
    اینجاش که رسید دیگه بغضش ترکید
    آخی بیچاره!!!فک کنم تو روحیش تاثیر منفی گذاشته بود ولی عوضش راحت شد خخخخخخخ

     http://www.persian-joke.com/

    منبع : نوشته و خاطرات |سیفون
    برچسب ها : دستشویی ,حالا

    محسبات

    :: محسبات
    سال پیش خونه ما مجتمع بود و تو هر مجتمع ۱۵ واحد آپارتمان بود ما طبقه اول بودیم.
    یه روز می خواستم برم بالای پشت بام آنتن ماهواره رو درست کنم الکی(رفته بودم سیب زمینی از انباری بیارم) طبقات خیلی شبیه هم بود، موقع برگشت منه داغون تو محاسباتم اشتباه کردم و به جای طبقه اول رفتم طبقه دوم زنگ واحد شبیه به خودمونو زدم.
    از قضا خانم همسایه که منتظر کسی بود بنده خدا درو باز کرد و دیگه نگاه نکرد کیه پشت در….
    رفتم تو یعنی دو تامون قبض روح شدیم یه جیغ بنفش از اونو یه جیغ خرکی از من….
    بعدشم پریدم بیرون و دمپایی هامو گرفتم دستمو مثه بز کوهی از پله ها امدم پایین.
    از اون روز به بعد سعی کردم دیگه اون خانومو کلا کلیه وابستگانشو نبینم
    خواهشا بیشتر دقت کنید دوستااااااااااااان

    http://www.persian-joke.com

    منبع : نوشته و خاطرات |محسبات
    برچسب ها : طبقه

    سربازی

    :: سربازی
    یکی از اطرافیان تعریف میکرد از خاطرات سربازیش که یه فرمانده داشتن روز اولی اینجوری زد تو ذوقشون!!
    فرمانده‌مون پرسید کی رشته‌اش ریاضیه؟
    یکی از بچه‌ها که ارشد ریاضی محض داشت گفت من.
    فرمانده: پاشو سربازا رو بشمار!
    فرمانده:کی بود ارشد نفت خونده بود؟ این آفتابه نفت رو بگیر تختا رو نفت بزن جیرجیر نکنه.
    فرمانده: تحصیل کرده شیمی کیه؟ چند نفر دست بلند کردن.
    گفت برید با جوهر نمک توالت‌هارو بشورید

    فرمانده:کیا رشته شون عمرانه ؟ دو نفر گفتن ما ارشد عمران داریم.
    فرمانده: یه کامیون آجر رسیده برید خالی کنید

    فرمانده:کی رشته اش تاریخه ؟ یکی میگه : من .
    فرمانده میگه امروز چندمه ؟؟؟؟

    www.4jok.com

    منبع : نوشته و خاطرات |سربازی
    برچسب ها : فرمانده ,ارشد

    بی عدالت

    :: بی عدالت
    اعتراف میکنم یه بار ۱۴فروردین معلم داشت دفتر مشقا رو نگاه میکرد منم ننوشته بودم ۳نفر مونده بود نوبت من بشه زدم زیره گریه بعد ۱۰دقیقه گریه معلم پرسید چی شده؟ گفتم دفتر مشقمو دزدیدن نیست!
    هیچی دیگه یه ۲۰ به من داد به بقیه هم یه منفی داد! یه همچین ادم با سیاستی هستم من …

    http://www.rahafun.com

    منبع : نوشته و خاطرات |بی عدالت
    برچسب ها :

    پیر و جوان

    :: پیر و جوان
    یه بار تو اتوبوس جامو دادم به یه خانم پیر .خیلی تشکر کرد. وقتی پیاده می شد خواست دو تا بلیط بده .پریدم همچین دستشو گرفتم که کم موند بازوش کنده بشه. : نه حاج خانم!زحمت نکشین! یهو دیدم یه خانم جوانتر هم داره با اون پیاده میشه و مات و مبهوت منو نگاه می کنه. پیرزنه گفت : وای ببخشین ها دو تا بلیط بیشتر ندارم و گرنه بلیط شما رم میدادم! مارو میگین         مایع شدیم!

    http://loveyoum.mihanblog..com

    منبع : نوشته و خاطرات |پیر و جوان
    برچسب ها : بلیط ,خانم

    آی دی

    :: آی دی
    بـه هـمـیـن پـایـه مـیـز عـسـلی مـون اگـه دروغ بـگـم
    اسـتـاد یـکی از درس هـامـون بـه مــا آی دیِ لایـنـشـو داده
    مــا اکـیـپ کـلاس هـم یـه گـروه بـاهـاش تـشـکـیـل دادیـم
    یـه سـوال داد تـو گروه گـفـت هـرکـی جـواب بـده مــیـان تـرم از ۵ نـمـره ۵ مــیـدم بـهـش
    حـالا جـوابــای دوسـتـان مــا رو داشـتـه بـاشـیـد
    (مــصـطـفـی)- اسـتـاد مـیـشـه یـه بـار دیـگـه تـکـرار کـنـیـد ؟!
    (علیرضا)-اسـتـاد نـوکـه زبـونـمـه هاا نـیـگـا (عـکـسـه نـوکـه زبـونـشـم فـرسـتـاده حـالا) هـمـیـن نـوکـه زبـونـمـه ؛ دیـدیـنـش؟؟؟!!
    (پویا)-اسـتـاد بـبـخـشـیـد مـن گـوشـیـم داره زنـگ مــیـخـوره … بـا اجـازتـون
    (خاطره)-اسـتـاد , انـتـگـرالِ X رو بـدسـت مـیـاریـم .. کـَـران بـالا و کـَـران پـایـیـن ……
    (محمد)- بـاز ایــن بیب بیب کــرد
    (خاطره)-درسـت صـحـبـت کـُنــاااااا … جـلـو اسـتـاد هـیـچـی بـهـت نـمـیـگـم بیبیب
    (مهشید)- اسـتـاد مـن عـیـنـکـمـو نـیـاوردم …نـمـیـتـونـم بـخـونـم
    (کیمیا)- مـن کـه دارم لاک مــیـزنـم ..وقـت نـدارم .. خـیـلـی صـادقـم مــن
    (سعید)- اَی بــاااااابــااا

    برگرفته از سایت www.persian-joke.com با اندکی تغییر

    منبع : نوشته و خاطرات |آی دی
    برچسب ها : اسـتـاد ,نـوکـه ,نـوکـه زبـونـمـه

    فرار از مدرسه

    :: فرار از مدرسه
    مدیر مدرسه ی ما مدیر بسیار پر جاذبه ای بود.راستش کتک نمی اما همه ی بچه ها از او مو میریزند! 

    یک روز با بچه ها تصمیم گرفتیم برای شوخی از مدرسه فرار کنیم!دیوار مدرسه بلند بود،اما در یک قسمت بسیار کوتاه بود و میشه از آن بال رفت.قرار شد  از آن نقطه قلاب بگیریم و از مدرسه((جیم فنگ ))شویم!یکی یکی قلاب گرفتیم.نوبت من که رسید،همان طور که تو دلم قند آب می شد که بالاخره امروز خیلی زود می روم خانه،یکهو دیدم یک نفر از آن طرف دیوار لنگ های دراز را که بین آسمان و زمین معلق بود چسبید.با پاشنه به سر و صورتش می کوبیدم که:لامصب خر، پام رو ول کن!

    من داد میزدم  و میزدم تو سر کسی که پایم را چسبیده بود و میگفتم:خنگول،احمق بیشعور!پام رو ول کن،دارم می افتم.بی آنکه بدانم کسی که پایم را چسبیده،آقآی لوسانی مدیر مدرسه بود.

    نقشه ی ما از قضا لو رفته بود و بیرون مدرسه، پشت دیوار آقا مهربانی ناظم ما منتظر بوده تا ما چهار کله پوک را به کلاس برگرداند.

    برگرفته از کتاب من سوزن قورت دادم با اندکی تغییر

    منبع : نوشته و خاطرات |فرار از مدرسه
    برچسب ها : مدرسه ,دیوار ,مدیر ,مدیر مدرسه

    سوپرمن

    :: سوپرمن
    معلم زبان ما آدم خشک مزخرف بود.سر کلاس نمی خندید و هر حرکتی موجب عصبانیت او می شد و یک منفی نصیب ما!او اصلا در زندگی طعم خنده و جوک و مهربانی نچشیده بود ! این آقا با کت و شلوار طوسی مرتب در کلاس مثل نظامی ها راه می رفت و به خیلی چیز ها مثل عطسه،سکسکه،خنده و خمیازه گیر میاد! یک بار داشت درباره ی شغل ها حرف میزد،مثلا میگفت:

    بچه ها در زبان انگلیسی به ((شیر فروش )) چه میگویند؟((milk man ))

    به پستچی چه میگویند؟((post nan))

    من یک لحظه به پدر فکر کردم که سوپرمارکت دارد.ناخودآگاه گفتم:((آجازه آقا،با این حساب پدرمن سوپرمن است! ))

    که کلاس منفجر شد و من هم به خاطر بی تربیتی چهار تا نمره منفی گرفتم.

    -برگرفته از کتاب من سوزن قورت دادم 

    منبع : نوشته و خاطرات |سوپرمن
    برچسب ها : کلاس

    ماه عسل

    :: ماه عسل
    تعدادی از کامنتای پرمحبت مردم زیر صفحه پرستاری که به احسان به خاطر کمردردش 4تا آمپول زده:
    .
    .
    آقا محبت کردی دستت درد نکنه بی حسی زدی دیگه؟!!
    همه رو که یک جا نزدی احسان گناه دارررره!!!!
    دستاتو شسته بودی پس کو دستکش ات؟!!!
    سه تا زدی یا چهار تا؟ تکلیف ما رو روشن کن...
    کاش من جای اون آمپوله بودم!
    منم دلم می خواد پرستار بشم!!!!
    خوش به حالت عجب سعادتی داشتی...
    دوباره دوباره دوباره یک بار فایده ندارررره!!!
    اوفش نکردی که عشق منو!!!!
    احسان مگه مریضم میشـــــه؟!!
    الهی بمیرم برات احسان دردت اومد؟!
    .
    .
    من دیگه حرفی ندارم...!!! با اجازتون برم تو افق یک چند ساعت خجالت بکشم بیام!!!

    4joke.ir

    منبع : نوشته و خاطرات |ماه عسل
    برچسب ها : احسان ,دوباره دوباره

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب

    خرید مستقیم فرش از کارخانه !!
    تفاوت قیمت با فروشگاه های سطح شهر 30 الی 50%