مدیر مدرسه ی ما مدیر بسیار پر جاذبه ای بود.راستش کتک نمی اما همه ی بچه ها از او مو میریزند! 

یک روز با بچه ها تصمیم گرفتیم برای شوخی از مدرسه فرار کنیم!دیوار مدرسه بلند بود،اما در یک قسمت بسیار کوتاه بود و میشه از آن بال رفت.قرار شد  از آن نقطه قلاب بگیریم و از مدرسه((جیم فنگ ))شویم!یکی یکی قلاب گرفتیم.نوبت من که رسید،همان طور که تو دلم قند آب می شد که بالاخره امروز خیلی زود می روم خانه،یکهو دیدم یک نفر از آن طرف دیوار لنگ های دراز را که بین آسمان و زمین معلق بود چسبید.با پاشنه به سر و صورتش می کوبیدم که:لامصب خر، پام رو ول کن!

من داد میزدم  و میزدم تو سر کسی که پایم را چسبیده بود و میگفتم:خنگول،احمق بیشعور!پام رو ول کن،دارم می افتم.بی آنکه بدانم کسی که پایم را چسبیده،آقآی لوسانی مدیر مدرسه بود.

نقشه ی ما از قضا لو رفته بود و بیرون مدرسه، پشت دیوار آقا مهربانی ناظم ما منتظر بوده تا ما چهار کله پوک را به کلاس برگرداند.

برگرفته از کتاب من سوزن قورت دادم با اندکی تغییر

منبع : نوشته و خاطرات |فرار از مدرسه
برچسب ها : مدرسه ,دیوار ,مدیر ,مدیر مدرسه